ناتانائیل

ناتانائیل..برای تو می گویم

 

مگر رسم به کلامی:رهاتر از آتش،
رساتر از فریاد،
فراتر از تاثیر،
که چون به کوه بخوانی، ز هفت پرده سنگ،
گذر کند چون تیر! وگر به دل بنشانی، نپرسی از پولاد،
نترسی از شمشیر؛
کتاب‌های جهان را ورق ورق گشتم!به برگ برگ درختان، به سطر سطر چمن،
نشانه‌ها گفتم.ز مهر پرسیدم.به ماه نالیدم.ستاره‌ها را شب‌ها به همدلی خواندم.به پای باد به سرچشمه افق رفتم.به بال نور، درآیینه شفق گشتم.شبی، شباهنگی
درون تاریکی
نشست و حَق ... حَق ... زد!صدای خونینش،
ز هفت پرده شب،
گذرکنان چون تیر!رهاتر از آتش،
رساتر از فریاد،
فراتر از تاثیر؛
به من رسید و هماواز مرغ حق گشتم!


 

+نوشته شده در شنبه 26 بهمن ماه سال 1387ساعت12:34 PMتوسط NATANAIIL | نظرات (0)

نظرات (0)

در اتاقی که به انداره ی یک تنهاییست
دل من
که به اندازه یک عشقست
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبایی گلها در گلدان
به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای
و به آواز قناری ها
که به اندازه ی یک پنجره می خوانند

آه
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من
آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من میگیرد
سهم من پایین رفتن از یک پله متروکست
و به چیزی در پوسیدگی وغربت و اصل گشتن
و در اندوه صدای ان دادن که به من می گوید:
"دست هایت را دوست میدارم"

+نوشته شده در پنجشنبه 24 بهمن ماه سال 1387ساعت09:27 AMتوسط NATANAIIL | نظرات (0)

نظرات (0)